به زودی پست میزارم

 

خیلی وقته آپ نکردم میدونمخجالت

به زودی خدمتتون میرسم و کلی حرف میزنم براتونبغل

آخه آقامحمد متین خیلی آقا شده و آقا محمد مانی هم شیرین زبون

زود اومدم ها سر بزنید بهمونبوس



[موضوع : ]
[ دوشنبه 1 دی 1393 ] [ 0:35 قبل از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
عید همه مبارک

آهای مسلمین  بار دگر زمستان رفت و روسیاهی به ذغال ماند

 

ماه مبارک رمضان رفت و در شب قدر  سرنوشتها از بالا رقم خورد

 

پس پروردگارا

در این وب مادر بزرگی نشسته که قدم تمام

دخملی ها وپسملی هاش و نی نی هاشون

رو روی دو تخم چشمش میزاره

 

خدایا به حرمت نمک سفره ات 

 

که یک ماه مهمانش بودم

 

دعایم را در حق تمام مهمانهای وبم 

 

که در خونه مامان سودابه اشون رو زدن اجابت فرما

 و ذهنشان آرام

 تنشان سالم

روزهایشان قشنگ

چراغ خانه هایشان روشن

آبشان سرد 

نانشان گرم

دلشان خوش و

محبتشان را نصبت به هم افزون بفرما

وسایه اشان را از سرنی نی هاشان کم مکن

و نی نی هاشون رو زیر چتر حمایت خودت بگیر

بلند با مامان سودابه بگو

الهی آمین



[موضوع : ]
[ دوشنبه 6 مرداد 1393 ] [ 1:22 قبل از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
مادر باشی و بچه ات... پدر باشی و بچه ات....

اینجا غزه است!!

مادر باشی و بچه ات...  پدر باشی و بچه ات....

لالا لا لا   گل نرگس

نباشم دور ز تو هرگز

گل مادر بخواب آروم

که وجدانها سفر کردن

الهی زود برگردن

لالا لا لا  گل شب بو

نگاهت میکنه جادو

ببینم چشم شهلایت

به زیر رشته های خون

لا لا   لالا 

لا لا   لالا 

به خواب آرام گل پرپر 

به روی زانوی مادر

گل پونه گل پونه

انار کردم برات دونه

گل صدپر گل صد پر

چرا طفلم شده پرپر

لا لا لا لا لا

بابا جون مگه تو زورت خیلی زیاد نبود؟پس.....................

مگه نمی گفتی همیشه مواظب منی لولو نخوردم؟پس......................

 اما من پیروز می شوم

چون خون بر شمشیر پروز استفلسطین,فلسطین الیوم,فلسطین اشغالی,خبرهای گوناگون



[موضوع : ]
[ دوشنبه 30 تير 1393 ] [ 10:31 بعد از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
یا علی حیدر مدد

یا علی حیدر مدد

ر ضمنsms shabe ghadr 93 اس ام اس و پیامک ویژه شب قدر 93

این شبها
وقتی دستانت را بردی بالا
وقتی اشک در چشمانت حلقه زد
وقتی خدا خدا کردی

وقتی دلت شکست

                       مرا هم کنج ذهنت بنشان                        
کف دستت بنویس
بر زبانت جاری کن
التماس دعا

 پ. نوشت

خانم  ناشناس(البته از زعم خودتان)برای من کاملا شناس!!تعجب

نثر شما باعث مزاح من و خانواده شد مثل سالهای نه چندان دوری که باهم داشتیم.خندونک

عزیزم تمام ثواب سخنان شمارا هدیه به روح پدر تان میکنم.آرام

باشد تا در آن دنیا هم مثل این دنیا باعث سر افرازیش شوید.راضیراضیبای بای

و در آخردعا میکنم شما و خواهرتان هم روزی بتوانید جوجه کشی کنیدمتنظرقه قهه

در ضمن کامنتت رو پاک نمی کنم تا در صورت تکرار در اختیار پلیس قرار بدم.



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 26 تير 1393 ] [ 2:30 قبل از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
میلاد دوازدهمین اختر تابناک ولایت ومیوه عشق امام عسگری مبارک

  رمز رو برداشتم.

آهای دخملی هنوز هم دیر نشده جواب سوالهارو بده

بعد از ماه مبارک میام تا براتون بگم گیفت من چی بود.البته همراه با عکسهای محمد متین و محمد مانی

هیچ میدونید روز تولد تمام امامها و پیغمبرمون سالگرد و یاد بود می گیریم و برای امام زمانمان جشن تولد؟

هیچ فکر کردین وقتی می خوایم بریم به جشن تولد کسی برای تهیه یک هدیه خوب؛ به اندازه بودجه ای که در نظر میگیریم حتما باید فکر کنیم طرف هم خوشش بیادو لذت ببره هم به کارش بیاد .

هیچ یادتون هست حتی برگزاری نوع جشنهامون باید مورد تائید طرف باشه

مثلا برای بچه هامون نگاه میکنیم ببینیم کودک از چه تمی خوشش میاد تا از کارت دعوت و سفارش کیک و دستمال کاغذی و .....همه و همه با عکس مثلا پروانه باشه درسته؟

حالا چند نفربرای تولد دوازهمین اختر تابناک ولایت می خوان جشن بگیرن؟چند نفر در جشن شرکت میکنن؟هدیه چی گرفتین براشون؟

می دونین ایشون به مهمانهاشون گیفت چی میدن؟باور نمی کنین تنها جشن تولدی هست که گیفت ها به انتخاب خود مهمان است و ......


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ پنجشنبه 22 خرداد 1393 ] [ 10:44 قبل از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
محمد متین خان و دوباره حادثه ای شوم

تو پنداری کور شده بودیم وصفحه دویم از کتاب تاریخ را ندیده بودیم حتما مورخان آورده بودند اما ما را باوراین عجایب نبود و پس کتاب را ورق نزده بسته بودیم.open mouth surprised smiley

 

 

 

آری در صفحه دویم از زندگی نامه آقا محمد متین خان که در تاریخ سه شنبه6خرداد 1393 مصادف با28 رجب و 28می 2014 میلادی آمده که چون زخم  محمد متین خان بهبود پیداکرد مامش به دارالشفا یش برده و بخیه هایش را باز کردندی و مامش را ضعف به جان نشست از دیدن جای کوک های روی پیشانی طفل. پس بر صدد شد برای بهبودش از رژودرم استفاده کرده تا با گذر زمان و رشد طفل سری از آثار جراحت نماند.اما از آنجا که شومینه به اعاده حیثیت از مقام خود برآمده بودو می خواست تا در تاریخ نامش با اهریمن همنشین نباشد و مورخ را بسیار زایل کند حکما وردی خواند که  اینبار صدای فریادآقا محمد متین از داخل کمد به سمع و نظر مامش مینا خاتون رسید و ایشان هراسناک پی جوی صدا شده و طفل را خونین درحالی که دوباره سرش شکافته شده و توگویی هیچگاه بخیه نخورده میابد و سریع با جناب عمو جان حسام تماس حاصل کرده وبه کمک ایشان طفل را دوباره به دارالشفا منتقل میکنند.totalgifs.com doentinhos gif gif ccmhosp9aa.gifدر دارالشفا حکیم و پرستارش با دیدن طفل به وجد می آیندو مشغول تهیه اسباب دوخت و دوز که عزیز جان بی چاره گریان تلفنی با محمد متین خان از باب نصیحت بر می آید که آرام جان دیدی با خود چه کردی؟

 

 

 

طفل پاسخ میدهد کنترلی بر رفتار خود نداشتمی و زین روخود را مقصر نمیدانم و البته شما متوحش نباشیدو خاطر عزیزتان را مکدر نکنید که دلبندتان را روی تخت می خوابانند وکوکی میزنند و در عوض عمو جانمان برایمان تدارک آبمیوه می بیند .

 

 

 

 

 

 

اما حکایت مانی خان در آن میان بسیار شنیدنیست که به محض ورود به دارالشفا فریادیا آمپولا سر میدهد که یحتمل این دارالشفا را با دارالشفای محل کار ابویش به اشتباه گرفته و میخواهد بازی کندکه با جیغ محمد متین خان کپ کرده و در سکوت به سر میبرد تا اتمام کار.بله اینبار چهار بخیه روی بخیه های قبلی زده شده که حکما وضع را به مراتب وخیم تر از قبل کرده.totalgifs.com doentinhos gif gif ccmhosp7a.gif

 

 

 

در آخر این حکایت مورخ از عزیزجان می پرسد آیا شومینه گنه کار است و باز نفرینش خواهد کرد؟

که عزیزجان شرمگین در حالی که مکرر اصرار میورزد تا شومینه حلالش کندمیگوید:

خدا لعنت کند اهریمن را که در همه جا حضور دارد و دست از سر میوه دل من بر نمیدارد.محمد متین خان کاملا بی تقصیر است خوووووووووووووووووووووووووووووو

مورخ با چشمانی از حدقه در آمده تاکید میکند من باب این مطلب که عزیز جان همه موجودات و اشیاء را مقصر می داند جز خود جناب آقا محمد متین خان تو گویی مادر گیتی دوباره زاده علیمردانی .



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 7 خرداد 1393 ] [ 2:20 قبل از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
عید مبعث بر شما مبارک

                                            

 

                 

 

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 5 خرداد 1393 ] [ 7:00 بعد از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
خدا لعنت کنه شومینه رو بگو آمین و بپسندمان

مورخان آورده اند  در تاریخ 30/2/1393مصادف با20 رجب1435 طفلی 3 ساله به نام محمد متین خان  پایش بر  فرش سریدن گرفت و با سر به سنگ شومینه  برخورد نمود .

طفل را ضعف عارض شده خون بر رخش جاری شد و همان لحظه بر عموها جنابان حامد خان و حسام خان  ترس مستولی گشته وهراسان طفل را به دارالشفا رساندن و غافل از اینکه مامش مینا خاتون رنگ پریده و گریان بعد از گذاشتن حجاب بدنبالشان روان گشته است و از بد حادثه عموگان از یاد برده بودندکه ایشان را مهر مادری  فزون  است و تاب دوری از دلبند ناخوش ندارد و این خود باعث شد تا مام زودتر از مصدوم در دارالشفا دوم حاضر آید.

 

حکیم که شیرین زبانی طفل مصدوم جناب محمد متین خان را بسیار خوش آمده بود با چشمانی گرد شده چونان که تو گویی این طفل از کره ماه به زمین سفر کرده مشغول بخیه زدن شده و تعریف و تمجید از اینکه چنین طفل بیمار شیرین زبان و خوش خو به عمر خود ندیده.totalgifs.com doentinhos gif gif ccmhosp7a.gif

 

 

 

الغرض ساعاتی از حادثه نگذشته که کلاغی خبر این حادثه به نیاکان پدری (عزیز جان و پدر  جان طفل )می رساند.

 

پدر جان کلاغ را حکم میکند به خونسردی و عزیز جان چو بید لرزان و گریان دست به دامان پروردگار همی شده گاه شکر که طفل بد تر از این به جانش نخورده و گاه لعنت بر چشم بد.

 

نیاکان نقل کنند از طفل چون حالش جویا شوندبه شیرینی پاسخ داده.  چون حواسم جمع نکرده بودمی پایم سر خورده و با شومینه برخورد کردمی و حال طبیب بر سرم پلاتین کار گذاشته و اطرافیان بعد از دور روز متوجه شدند طفل پانسمان را پلاتین خطاب کند. روز سوم که همین امروز است وقتی توسط مامش برای نظافت به گرمابه ورود میکند و بخیه پیشانی شکافته را نظارت میکند به وجد آمده ومیگوید (وای چه خوشگل شدمی )

 

واین چنین می شود که این ماجرا در تاریخ به ثبت میرسد و شاید در کتاب گینس هم (که کودکی به هنگام بخیه زدن شیرین زبانی میکرد و  با دیدن بخیه به تعریف و تمجید از مثالش بر آمده)

 

بسی باعث شگفت آنزمان که تنها دو روز از ماوقع محمد متین خان نگذشته اخوی ایشان مانی خان هم که به نصایح دلسوزانه اخویش گوش نسپرده بوده باهمان  شومینه برخورد نموده و دجار حادثه میشود و بالای گوشش می شکافد.اما به طبیب نیاز پیدا نمی کند و ماجرایش با درمانهای خانگی مامش  به اتمام میرسد.

 

البته از مانی خان هم هیچ بعید نیست همان لحظه بادیدن یک شمع و یافندک هر دو دست بر هم کوبیدن نماید و  با حرکاتی موزون دم بگیرد بلود  بلود .

پ.ن.بلود=تولد

وگویم نَ وَمیری لایک کنی ها

خوووووووووو  وپسند دِیه

هاااااااااااااااااااا دانم چی وگویی حکما یادت میره

خو نگران نَ وَباش خودم یادت میارمراضی

لایک کن خندونک



[موضوع : ]
[ جمعه 2 خرداد 1393 ] [ 0:41 قبل از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
سخنی با علی

علی آقا بدون آدرس کامنت گذاشته که

سلام
ببخشید من گذری به وبلاگ شما رسیدم البته نه چندان شما که این دنیا رو حس کردین شما که همه چی رو درک کردین خانواده بی پدر و مادر بی برادر و خواهر و بی فامیل میشه تورو خدا به همه جونترها بگین مثل بچه ها باشن بدیها زود از یادشون بره چه بسا بدی نبوده ما تصور کردیم بدیه تو رو خدا بهشون بگین خوب باشن مثبت باشن مثبت فکر کنن با چشم روشن همه چی رو نگاه کنن این اون کارو کرد من قهر کردم تا عمر دارم نمیرم خونش اون فلان و اون فلان شما باشین چکار میکنین میام همینجا سر میزنم تورو خدا به این خانمها بگین بچه نباشن زندگی بچگی نیست زندگی از دور هم بودنه
خانوادتون برقرار باشه انشالله

 

سلام

پسر بی نشان من!!!!!!!!!!!!!

کاش تمام ما نه فقط  زن نه فقط مرد همه و همه زلال بشیم به اندازه پاکی دنیای بچه ها 

عزیزم وقتی من نمیدونم مشکل شما چیه چی بگم به خانمها.

ببین پسرم. شما درست میگین زندگی بدون پدر و مادر و خواهر و برادر معنا نداره.این درست.

اما اگر در هر خانواده ای همه احترام هم رو حفظ کنند /تهمت نزنند/در مهمانیهای خانوادگی همه

سعی در برقراری ارتباطی سالم داشته باشند و از نیش و کنایه و زخم زبان پرهیز کنندو

 به عقاید همدیگر احترام بگذارند

 قدر مسلم افراد این خانواده اعم از عروس و داماد برای برقراری و دید و بازدید با سر میدوند.

ما خانمها نباید فراموش کنیم که روابط تیره مادر شوهر و عروس به زباله دان تاریخ سپرده شده است

و از تاریخ انقضایش سالها گذشته مادر شوهر ها امروزه برای بهداشت روان پسر خود هم که شده

روابطی دوستانه با عروسانشان برقرار میکنند و به نظر من اگر مادری جز این کند به فرزند خودش جفا

کرده چرا؟چون مشکلات جامعه ای که  فرزندمان برای لقمه ای نان با آن سر و کله میزنند برای خرابی

اعصابشان کفایت میکند و ما نباید آتش به دامن سلامتی فرزندامون بشیم.

اما خانمی که به نام همسر کنار علی آقا قرار گرفته ای تو نیز باید بدانی از حقوق اولیه همسرت

حفظ احترام به والدینش است و سرکشی به زندگیشان برای آسایششان .اما وظیفه شما به عنوان زن

 خانه  و همسر این مرد سعی در برقراری ارتباطی دوستانه است ولو هر چه شما محبت کنی باز بی

احترامی ببینی.عزیزم قهر و فاصله گرفتن از خانواده همسرت  جز سردی در روابط زناشویی حاصلی

نخواهد داشت.

شما زوج گرامی با کمی سیاست می توانید نوع رفتار اطرافیان را با خود بهبود ببخشید..

در همین سایت نی نی وبلاگ یکی از دخملی هام توانسته بود با یک سیاست حساب شده به مقصود

 خود برسد و تربیت فرزندش را بدست خودش بگیرد بدون اینکه با کسی در گیر شود و یا دلی رابشکند

 او در وبش نوشته بود خواهر شوهرم مدام پسر 4 ساله ام را با دختر کوچکش با هم به حمام میبرد  و

 من از این مسئله رنج می بردم تا اینکه به ذهنم رسیددر بازی ها  به پسرم آموزش دهم که نبایدکسی

بدن برهنه او را ببیند حاصل کار اینکه هفته بعد وقتی عمه خانم دلسوز اقدام به برهنه کردن طفل میکند

برای استحمام بچه فریاد میزند نه  عمه جون کسی نباید بدنم را ببیند جز بابا و مامان.

به همین سادگی با کمی سیاست بدون درگیری بدون قهر و تندی مادر به خواسته خود میرسد .

علی آقای عزیز پسرم در صورتی که جوابت را کامل نگرفتی با عنوان کردن مشکلت جواب کاملتری

به اندازه وسعم خواهم داد.



[موضوع : ]
[ جمعه 5 ارديبهشت 1393 ] [ 1:20 قبل از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
مرد+زن+نی نی=یک خانواده خوشبخت

 

به قول مانی جونم دلام

سلااااااااااااام

 

از همین الان روز زن و روز مرد  بر تمام شما وبلاگیها مبارک .

 

                                    

هنوز چند روز مونده به روز زن گوشیها شروع کرد به زنگ خوردن یک سری

پیامکهای تبلیغاتی؛یک سری لطف دوستان و...

 راستی شما به مناسبت روز  زن پیامک دریافت کردین ؟چند نفر بینتون

هست که  این پیامکها رو برای دوستاش فرستاده باشه؟منظورم پیامکهای ضد

زن و ضد مرده. 

شما فکر میکنین اولین نفری که این پیامک رو نوشته وتایپ کرده منظورش چی

بوده؟!!!

  نی نی نداشته؟!!!!!

 نیتش خیر بوده؟!!!!!!

مردی بوده که از یک زن ضربه خورده ؟!!!!!

 

زنی بوده که از یک مرد ضربه خورده ؟!!!

اصلا ول کنید ما نی نی وبلاگیها می دونیم زن و مرد مکمل هم هستن

و  نی نی مون به هر دمون نیازداره مگه نه؟

یعنی بابا +مامان+ نی نی=یک خانواده خوشبخت

 



[موضوع : ]
[ يکشنبه 31 فروردين 1393 ] [ 1:43 قبل از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد