[موضوع : ]
[ شنبه 27 شهريور 1395 ] [ 0:07 قبل از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
من و هزاران فاصله از نی نی وبلاگ

سلام دوست جون جونی ها

یا دارم می نویسم یا دارم می خونم یا با گل گلی هام بازی میکنم و حالش رو می برم.

چه کنم که خیلی وقت تایپ و حوصله کم کردن حجکم عکس و ...ندارم

اما ان شاالله بتونم لااقل  ماهی یک روز بیام و در این خونه رو باز کنم و گردگیری و دید و بازدیدی داشته باشم.

همین میوه های دلممحمقدر بدونید محمد متین امسال ان شاالله عازم پیش دبستانی می شه و مانی کوچولو هم به کلاس زبان میره.

 



[موضوع : ]
[ جمعه 26 شهريور 1395 ] [ 11:55 بعد از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
مشهدی محمد متین

سلام سلام صد تا سلام هزار و سیصد تا سلام

دخملی ها خوبین الحمدالله

قربونتون برم که مامان سودابه رو فراموش نکردینمحبت

ای خاک بر سرتلگرام وایبر واتساب و......خندونک

مامان سودابه تو دنیای واقعی بعد از انتقال به تهران در حال استفاده از تایم دنیاش و عشق کردن با نوه هاشهمحبت

اونم چه دسته گل هایی یکی از یکی دیگه شیرین تر.

الهی خدا به همه ببخشه و عسلی های منم در پناه خودش بگیره ان شااللهچشمک

فعلا چند تا عکس ببینیم

محمد متین در مرکز خرید

عکاسی محمد متین

 

محمد متین با امیر علی دوستی که توی زمین بازی هتل پیدا کرده بود

سرگرمیش در تایمی که در اتاق میموندیم

در صحن حرم

 

 



[موضوع : ]
[ جمعه 22 خرداد 1394 ] [ 1:18 قبل از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
تولدت مبارک

سلام دوستان با گوشی پست گذاشتن خیلیییییییی سخته.فقط به سمع نظرتون برسونم جشن محمد متین و مانی رو دربهمن ماه گرفتیم.چرا؟چون حریف هیچکدام نمی شیم که نظاره گر جشن اون یکی باشن.پس قرار شده یک سال 17بهمن جشن بگیریم مثل امسال وسال بعد 23اسفند.گزارش جشنشون هم بمونه برای بعد از فاطمیه..پپیشاپیش عید همه اتون مبارک.راستی عدم جشن وبلاگ گل پسرها به خاطر مصادف شدن اسباب کشی مامان سودابه و مینا جون بوده.آخخخخخخخخخخ چی کشیدم بماند.مامان سودابه شده فود یک پا زبل خان مامان سودابه شمال(اسباب کشی)مامان سودابه خانه مینا جون(اسباب کشی)مامان سودابه تهران خانه خودش(اسباب کشی)که البته هنوز ادامه داره.



[موضوع : ]
[ شنبه 23 اسفند 1393 ] [ 11:20 بعد از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
ماجراهای عزیز جون و نوه های زبل

همه شما عزیزان میدونین عزیز جون(مامان سودابه) دو تا نوه زبل به نام محمد متین خان و محمد مانی خان داره

دسته گلهایی که این روزها چنان سرگرم شیرین زبانی وشیطونیهاشون شده که پاک یادش رفته در خونه مادر بزرگه دنیای مجازی بسته مونده.البته شک نکنید که به تک تک دوستان سر میزنم اما خدایی وقتی برای کامنت گذاشتن یا پست نوشتن نداشتم.

الغرض از وقتی محمد مانی خان هم به زبان افتاده ونطق میکنه قند و نبات و شیر و شکر و خلاصه همه چیزی تو دل عزیز جون آب میکنن.

آخ دیدن داره بازی کردن این وروجکها باهم. تا وقتی متحد هستند دمار از روزگار اهل خونه در میارن و خدا نکنه که سر چیزی با هم دعوا کننترسو

اول صدای داد و قال بعد اعاده حق یکی از طرفین دعوا و بعد جیغ های بنفش البته ممتدخستههر دو عاشق برنامه رامبد هستن وتا برنامه شروع میشه با جمعیت حاضر در استودیو همخوانی میکنن و با پایکوبی همسایه طبقه پائین را مورد لطف قرار میدهند.جای شکرش باقیه که  خودشون بچه ندارن وظاهرا دوست دار بچه ها هستن و نه تنها ناراحت نمیشن که قربون صدقه هم میرن.

مانی قلمبه هر کار خرابی که انجام بده و مورد مواخذه قرار بگیره سریع میگه مُمَد متین کرددروغگو

یا سر پرسشگر را با این عنوان که ببین لباسم رنگی رنگیه گرم میکنه.ماشالله به جونش که شروع  تمام خرابکاریهاو شیطونی ها با اونه در واقع رهبری میکنه.خدانکنه برن پارک و کسی چیزی بهش بگه  و اذیتش کنه آنچنان کاری میکنه که....دلخوربمیرم برای محمد متینم که هنوزم سعی در برقراری ارتباط با بچه ها داره .البته تا وقتی کسی به مانی نگاه نکنه وگرنه داد میزنه این داداشمه بچه خودمونه بهش کاری نداشته باشخجالت

خدایی چنان پشت هم در میان که آدم یاد ضرب المثل برادر پشت برادر زاده ام پشت می افتهزیبا

بابا هومن متین رو برده بیمارستان تا ازش خون بگیره متین داد زده بی ادبا مگه آدم از یک بچه به این کوچولویی خون میگیره مگه سوزن میکنن تو دست یک بچه !!به پلیس خبر میدم تا ادبتون کنه و هوار هوارکچل

بهش میگن شماره پلیس چنده می گه دو تا 1 و یک 0تلفن

رفتیم خشکشویی به آقاه میگه این کت پدر جونمه این کت عمو حسام یادمون رفت کت شلوار دامادی من رو هم بیاریم میدونی آخه کوچک شده برام

آقاهه:ای عزیزززززززززززم ایییییییییییییییی قربونت برممممممممممممم الهی دوماد شی

محمد متیننهنه نه اصلا .خدایی همینطوری انگشتش رو میکنه و میگه نه.

من:تو رو خدا رضایت بدهخندونک

گل پسری ها متاسفانه عاشق بازی پو شدن و تبلت و گوشی بزرگترها از دستش زمین نمیفتهدلشکسته

 

 

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 11 اسفند 1393 ] [ 9:58 بعد از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
به زودی پست میزارم

 

خیلی وقته آپ نکردم میدونمخجالت

به زودی خدمتتون میرسم و کلی حرف میزنم براتونبغل

آخه آقامحمد متین خیلی آقا شده و آقا محمد مانی هم شیرین زبون

زود اومدم ها سر بزنید بهمونبوس



[موضوع : ]
[ دوشنبه 1 دی 1393 ] [ 0:35 قبل از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
عید همه مبارک

آهای مسلمین  بار دگر زمستان رفت و روسیاهی به ذغال ماند

 

ماه مبارک رمضان رفت و در شب قدر  سرنوشتها از بالا رقم خورد

 

پس پروردگارا

در این وب مادر بزرگی نشسته که قدم تمام

دخملی ها وپسملی هاش و نی نی هاشون

رو روی دو تخم چشمش میزاره

 

خدایا به حرمت نمک سفره ات 

 

که یک ماه مهمانش بودم

 

دعایم را در حق تمام مهمانهای وبم 

 

که در خونه مامان سودابه اشون رو زدن اجابت فرما

 و ذهنشان آرام

 تنشان سالم

روزهایشان قشنگ

چراغ خانه هایشان روشن

آبشان سرد 

نانشان گرم

دلشان خوش و

محبتشان را نصبت به هم افزون بفرما

وسایه اشان را از سرنی نی هاشان کم مکن

و نی نی هاشون رو زیر چتر حمایت خودت بگیر

بلند با مامان سودابه بگو

الهی آمین



[موضوع : ]
[ دوشنبه 6 مرداد 1393 ] [ 1:22 قبل از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
محمد متین خان و دوباره حادثه ای شوم

تو پنداری کور شده بودیم وصفحه دویم از کتاب تاریخ را ندیده بودیم حتما مورخان آورده بودند اما ما را باوراین عجایب نبود و پس کتاب را ورق نزده بسته بودیم.open mouth surprised smiley

 

 

 

آری در صفحه دویم از زندگی نامه آقا محمد متین خان که در تاریخ سه شنبه6خرداد 1393 مصادف با28 رجب و 28می 2014 میلادی آمده که چون زخم  محمد متین خان بهبود پیداکرد مامش به دارالشفا یش برده و بخیه هایش را باز کردندی و مامش را ضعف به جان نشست از دیدن جای کوک های روی پیشانی طفل. پس بر صدد شد برای بهبودش از رژودرم استفاده کرده تا با گذر زمان و رشد طفل سری از آثار جراحت نماند.اما از آنجا که شومینه به اعاده حیثیت از مقام خود برآمده بودو می خواست تا در تاریخ نامش با اهریمن همنشین نباشد و مورخ را بسیار زایل کند حکما وردی خواند که  اینبار صدای فریادآقا محمد متین از داخل کمد به سمع و نظر مامش مینا خاتون رسید و ایشان هراسناک پی جوی صدا شده و طفل را خونین درحالی که دوباره سرش شکافته شده و توگویی هیچگاه بخیه نخورده میابد و سریع با جناب عمو جان حسام تماس حاصل کرده وبه کمک ایشان طفل را دوباره به دارالشفا منتقل میکنند.totalgifs.com doentinhos gif gif ccmhosp9aa.gifدر دارالشفا حکیم و پرستارش با دیدن طفل به وجد می آیندو مشغول تهیه اسباب دوخت و دوز که عزیز جان بی چاره گریان تلفنی با محمد متین خان از باب نصیحت بر می آید که آرام جان دیدی با خود چه کردی؟

 

 

 

طفل پاسخ میدهد کنترلی بر رفتار خود نداشتمی و زین روخود را مقصر نمیدانم و البته شما متوحش نباشیدو خاطر عزیزتان را مکدر نکنید که دلبندتان را روی تخت می خوابانند وکوکی میزنند و در عوض عمو جانمان برایمان تدارک آبمیوه می بیند .

 

 

 

 

 

 

اما حکایت مانی خان در آن میان بسیار شنیدنیست که به محض ورود به دارالشفا فریادیا آمپولا سر میدهد که یحتمل این دارالشفا را با دارالشفای محل کار ابویش به اشتباه گرفته و میخواهد بازی کندکه با جیغ محمد متین خان کپ کرده و در سکوت به سر میبرد تا اتمام کار.بله اینبار چهار بخیه روی بخیه های قبلی زده شده که حکما وضع را به مراتب وخیم تر از قبل کرده.totalgifs.com doentinhos gif gif ccmhosp7a.gif

 

 

 

در آخر این حکایت مورخ از عزیزجان می پرسد آیا شومینه گنه کار است و باز نفرینش خواهد کرد؟

که عزیزجان شرمگین در حالی که مکرر اصرار میورزد تا شومینه حلالش کندمیگوید:

خدا لعنت کند اهریمن را که در همه جا حضور دارد و دست از سر میوه دل من بر نمیدارد.محمد متین خان کاملا بی تقصیر است خوووووووووووووووووووووووووووووو

مورخ با چشمانی از حدقه در آمده تاکید میکند من باب این مطلب که عزیز جان همه موجودات و اشیاء را مقصر می داند جز خود جناب آقا محمد متین خان تو گویی مادر گیتی دوباره زاده علیمردانی .



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 7 خرداد 1393 ] [ 2:20 قبل از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
خدا لعنت کنه شومینه رو بگو آمین و بپسندمان

مورخان آورده اند  در تاریخ 30/2/1393مصادف با20 رجب1435 طفلی 3 ساله به نام محمد متین خان  پایش بر  فرش سریدن گرفت و با سر به سنگ شومینه  برخورد نمود .

طفل را ضعف عارض شده خون بر رخش جاری شد و همان لحظه بر عموها جنابان حامد خان و حسام خان  ترس مستولی گشته وهراسان طفل را به دارالشفا رساندن و غافل از اینکه مامش مینا خاتون رنگ پریده و گریان بعد از گذاشتن حجاب بدنبالشان روان گشته است و از بد حادثه عموگان از یاد برده بودندکه ایشان را مهر مادری  فزون  است و تاب دوری از دلبند ناخوش ندارد و این خود باعث شد تا مام زودتر از مصدوم در دارالشفا دوم حاضر آید.

 

حکیم که شیرین زبانی طفل مصدوم جناب محمد متین خان را بسیار خوش آمده بود با چشمانی گرد شده چونان که تو گویی این طفل از کره ماه به زمین سفر کرده مشغول بخیه زدن شده و تعریف و تمجید از اینکه چنین طفل بیمار شیرین زبان و خوش خو به عمر خود ندیده.totalgifs.com doentinhos gif gif ccmhosp7a.gif

 

 

 

الغرض ساعاتی از حادثه نگذشته که کلاغی خبر این حادثه به نیاکان پدری (عزیز جان و پدر  جان طفل )می رساند.

 

پدر جان کلاغ را حکم میکند به خونسردی و عزیز جان چو بید لرزان و گریان دست به دامان پروردگار همی شده گاه شکر که طفل بد تر از این به جانش نخورده و گاه لعنت بر چشم بد.

 

نیاکان نقل کنند از طفل چون حالش جویا شوندبه شیرینی پاسخ داده.  چون حواسم جمع نکرده بودمی پایم سر خورده و با شومینه برخورد کردمی و حال طبیب بر سرم پلاتین کار گذاشته و اطرافیان بعد از دور روز متوجه شدند طفل پانسمان را پلاتین خطاب کند. روز سوم که همین امروز است وقتی توسط مامش برای نظافت به گرمابه ورود میکند و بخیه پیشانی شکافته را نظارت میکند به وجد آمده ومیگوید (وای چه خوشگل شدمی )

 

واین چنین می شود که این ماجرا در تاریخ به ثبت میرسد و شاید در کتاب گینس هم (که کودکی به هنگام بخیه زدن شیرین زبانی میکرد و  با دیدن بخیه به تعریف و تمجید از مثالش بر آمده)

 

بسی باعث شگفت آنزمان که تنها دو روز از ماوقع محمد متین خان نگذشته اخوی ایشان مانی خان هم که به نصایح دلسوزانه اخویش گوش نسپرده بوده باهمان  شومینه برخورد نموده و دجار حادثه میشود و بالای گوشش می شکافد.اما به طبیب نیاز پیدا نمی کند و ماجرایش با درمانهای خانگی مامش  به اتمام میرسد.

 

البته از مانی خان هم هیچ بعید نیست همان لحظه بادیدن یک شمع و یافندک هر دو دست بر هم کوبیدن نماید و  با حرکاتی موزون دم بگیرد بلود  بلود .

پ.ن.بلود=تولد

وگویم نَ وَمیری لایک کنی ها

خوووووووووو  وپسند دِیه

هاااااااااااااااااااا دانم چی وگویی حکما یادت میره

خو نگران نَ وَباش خودم یادت میارمراضی

لایک کن خندونک



[موضوع : ]
[ جمعه 2 خرداد 1393 ] [ 0:41 قبل از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
مرد+زن+نی نی=یک خانواده خوشبخت

 

به قول مانی جونم دلام

سلااااااااااااام

 

از همین الان روز زن و روز مرد  بر تمام شما وبلاگیها مبارک .

 

                                    

هنوز چند روز مونده به روز زن گوشیها شروع کرد به زنگ خوردن یک سری

پیامکهای تبلیغاتی؛یک سری لطف دوستان و...

 راستی شما به مناسبت روز  زن پیامک دریافت کردین ؟چند نفر بینتون

هست که  این پیامکها رو برای دوستاش فرستاده باشه؟منظورم پیامکهای ضد

زن و ضد مرده. 

شما فکر میکنین اولین نفری که این پیامک رو نوشته وتایپ کرده منظورش چی

بوده؟!!!

  نی نی نداشته؟!!!!!

 نیتش خیر بوده؟!!!!!!

مردی بوده که از یک زن ضربه خورده ؟!!!!!

 

زنی بوده که از یک مرد ضربه خورده ؟!!!

اصلا ول کنید ما نی نی وبلاگیها می دونیم زن و مرد مکمل هم هستن

و  نی نی مون به هر دمون نیازداره مگه نه؟

یعنی بابا +مامان+ نی نی=یک خانواده خوشبخت

 



[موضوع : ]
[ يکشنبه 31 فروردين 1393 ] [ 1:43 قبل از ظهر ] [ مامان سودابه ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد